تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
241
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
و باز نفيل گفت « 1 » : الاحيّيت عنّا يا ردينا * نعمناكم مع الاصباح عينا اتانا قابس منكم عشاء * فلم يقدر لقابسكم لدينا ردينة لو رأيت و لم تريه * لدى جنب المحصّب ما رأينا اذا لعذرتنى و حمدت رأيى * و لم تأسى على ما فات بينا حمدت اللّه اذ عاينت طيرا * و خفت حجارة تلقى علينا فكلّ القوم يسئل عن نفيل * كأن علىّ للحبشان دينا « اى ردينه از ما بر تو درود باد ! بامداد پگاه به تو شادمان گشتيم ؛ يكى از شما شب براى گرفتن آتش پيش ما آمد امّا چيزى پيش ما نيافت ؛ ردينه ، اگر آنچه ما در محصّب « 2 » ديديم مىديدى - امّا آن را نديدى - اگر مىديدى مرا معذور مىداشتى و رأى مرا مىستودى و بر آنچه از دست رفته است دريغ نمىخوردى ؛ هنگامى كه پرندگان را ديدم خدا را ستايش كردم ، امّا ترسيدم كه سنگى بر ما فرودآيد ؛ و همهء مردم از نفيل جويا مىشوند ، گويا من بدهكار حبشيان هستم . » حبشيان بيرون جستند و در راهها از پا درمىآمدند و در آبشخورها مىمردند . تن ابرهه نيز سخت آسيب ديد و چون او را به در مىبردند بندهاى او از هم مىگسيخت و هر بندى كه مىريخت از جاى آن خون و چرك بيرون مىآمد و تا به صنعاء رسيد چون جوجه پرندگان شده بود و گويند كه پيش از مرگ سينهء او بشكافت و دلش بيرون آمد . خبر داد مرا حارث از محمّد بن سعد و او از محمّد بن عمر و او از عبد اللّه بن عثمان بن ابى سليمان . . . تا آخر . . . « 3 » ما در اينجا چند گزارش را به هم مىپيونديم :
--> ( 1 ) - اين اشعار ظاهرا قطعهايست از قصيدهاى بزرگ و به همين جهت مطالبى در آن هست كه ارتباطى با داستان ما ندارد ؛ امّا وزن و قافيه و تا اندازهاى تعبيرات آن تقليدى است از اشعار قديمى مذكور در حماسه ( ص 218 به بعد ) ؛ امّا ما هميشه اين سعادت را نداريم كه بتوانيم منشأ تقليد اين قبيل مصنوعات را اينطور نشان دهيم . ( 2 ) - نام معشوقهء شاعر . ( 3 ) - در اينجا سلسلهء روايت ديگرى نيز ذكر مىكند ؛ راوى اصلى محمّد بن عمر واقدى